ریشه تمامی مشکلات ما چیست؟

من و شما دارای مشکلاتی هستیم در زندگی که گاهی اوقات تاثیرات زیادی در آرامش و سطح استرس ما میزاره. افراد زیادی به روشها و راههای گوناگون سعی در حل این مشکلات کرده اند و راهکارهایی هم برای افراد دیگر ارائه می کنند. اما به نظر من اول باید ریشه یابی کرد و دید که این مشکلات از کجا ناشی می شوند، بعد به دنبال راه حل گشت.

اما ریشه تقریبا بسیاری از مشکلات ما یک چیز است: “ترس”

بله دوستان همه مشکلات ما از ترس ما ناشی میشه و اگر بتونیم ترس رو در خودمون کنترل کنیم خواهیم توانست بسیاری از مشکلات خود رو هم کنترل کنیم.

البته این نکته ذکرش در اینجا مهمه که همه افراد در همه زمانها می ترسیده اند!!

یعنی اینکه حتی انسانهای شجاع که هر کدوم از ما ممکنه تعدادی از اونها رو دیده یا در مورد اونها شنیده باشیم، همگی این ترس را داشته اند و اصلا بشر ترس رو دارد و امکان حذف اون در کسی وجود ندارد.

تفاوت تنها در برخورد با ترس است. انسانهای شجاع می ترسند ولی ترس خود را کنترل میکنند، و انسانها ترسو، ترس آنها را کنترل میکند.

در واقع ترس رو نمیشه کنار زد ولی میشه باهاش کنار اومد، اگر بدونید چطور با اون کنار بیایید می تونید با مشکلاتی که ترس برای شما ایجاد میکنه هم کنار بیایید.

البته ترس داشتنش خوبه، مثلا ترس از آیندست که باعث میشه ما کار کنیم، درس بخونیم و به دنبال فرصتهای جدید باشیم. اما نباید بزاریم این ترس اونقدر به ما غلبه کنه که دیگه از زندگی کردن در حال بیفتیم.

حالا به بررسی چند مشکل که ریشه در ترس دارند می پردازم.

 

به تعویق انداختن کارها:

یکی از بزرگترین مشکلات خود من به تعویق انداختن انجام کارها بوده و همچنان هم هست. میدونم که خیلی از شما دوستان هم به نوعی با این مشکل روبرو هستید.

حتما میگین چه ارتباطی با ترس داره. یکی از دلایلی که من کارها رو که میدونم باید انجام بدم رو به تعویق میندازم در واقع ترس من از چند چیزه: یکی اینکه فکر میکنم که نمی تونم اون کار رو به نحوه احسنت انجام بدم، دوم اینکه فکر میکنم انجام دادنش سخته و میترسم که من رو ناراحت کنه، سوم اینکه میگم برای انجام دادنش نیاز دارم که یک سری چیزها رو بدونم و می ترسم که نتونم اونها رو یاد بگیرم. حالا شما هم ممکنه به این تعدادی اضافه کنید.

اما باید بدونم که هر کاری که قابل انجام توسط یک فرد هست و یا قبلا کسی انجام داده، من هم می تونم انجامش بدم. این مهم نیست که اون کار رو به بهترین نحو انجامش بدم مهم اینه که انجامش بدم. و باید ترس اینکه دیگران ممکنه چی بگن، یا ترس از اینکه شاید کسانی باشند که اون کار رو بهتر از من انجام میدن رو بزارم کنار.

حالا در این مورد (یعنی مقابله با به تعویق انداختن کارها و یا تنبلی در انجام کارها) چند روش و تمرین هست که من خودم دارم اونها رو انجام میدم که نتایج خوبی هم داشته و بزودی در موردش یک مطلب مفصل خواهم نوشت.

 

قرض و بدهی:

اینم یکی از مواردی هست که این روزها زیاد باهاش سرو کار داریم!! حالا بدهی از کجا بوجود میاد؟ وقتی بیشتر از درآمدمون خرج کنیم مجبوریم قرض کنیم و یا پرداختش رو حواله کنیم به بعداً، اینطوری بدهی بوجود میاد. حالا نقش ترس این وسط چیه؟ چرا ما باید بیشتر از درآمدمون خرج کنیم خوب؟

ترس از نداشتن یک سری چیزها، ترس از به زحمت افتادن و ناراحت شدن، ترس از اینکه دیگران چی میگن در مورد ما، ترس از اینکه اگر الان نگیرم ممکنه دیگه نتونم بگیرم.

بله واقعا در شرایط فعلی ممکنه خیلی از افراد درگیر همون حداقلهای زندگیشون باشن و برای بدست آوردن همون هم باید قرض کنند و به بدهی های شون اضافه کنند، ولی نکته اینجاست که اگر بتونن با ترس خودشون کنار بیان حداقل کمتر به مشکل قرض و بدهی گرفتار میشن.

حالا خودتون فکر کنید ببینید واقعاً آخرین لباسی که خریدید، آخرین ماشینی که خریدید و یا هر چیز دیگه رو واقعا چقدر ترس شما در اون نقش داشته. آیا بدون خریدن اون زندگی شما مختل میشد؟ پس ترس از اختلال باعث خریدش بوده. آیا اگر ارزونترش رو میخریدید امکانات و قابلیتهای کمتری داشت؟ پس ترس از اینکه ممکنه احساس راحتی نکنیم باعث خریدش بوده. و خیلی موارد دیگه که خودتون هم می تونید بهش فکر کنید.

 

مشکلات ارتباطی با دیگران: 

بیشتر ما برای این در ارتباطاتمون با دیگران مشکل داریم که در واقع انتظار داریم افراد مقابل برخوردی که ما دوست داریم رو انجام بدهند و ترس از اینکه اونها ممکنه اون برخورد رو نداشته باشند،  باعث میشه که ما همیشه در برقراری ارتباط مقاومت کنیم. حتی در مورد روابط جاری که داریم هم همین مشکل هست.

چند سال پیش من خودم همیشه یکی از بزرگترین مشکلاتی که در کارم داشتم تلفن زدن به مشتری (حالا مشتری احتمالی یا قبلی) بود. واقعا چرا نمی تونستم تلفن بزنم؟ برای اینکه نمی دونستم اون چه برخوردی با من میکنه و چه جوابی میده و یا چه چیزی می خواد. و این در من ترس بوجود میاورد و همین ترس باعث میشد که تلفن زدن رو به تعویق بندازم و خیلی وقتها این باعث از دست رفتن فرصتها میشد و یا موقعیت من رو در کارم بدتر میکرد.

اما بعد من مدیر فروش یک کارخانه شدم و باید اینکارو انجام میدادم. رفتم دنبال ریشه ماجرا و روزی که فهمیدم ریشه این عدم تمایل من به تماس گرفتن ترسم هست، سعی کردم با اون کنار بیام و گفتم آره ترس داره ولی انجام دادنش بهتر از انجام ندادنش هست. پس ترس رو کنار نزدم و باهاش کنار اومدم. اینطوری شد که تونستم خیلی تو کارم موفق بشم و در مدت کمتر از یک ماه کاری که انجامش ممکن بود ماهها طول بکشه رو انجام دادم.

 

دوستان من مواردی زیادی هست که خیلی دوست داشتم در موردشون بنویسم ولی الان که فکر میکنم هر کدومش میتونه یک مطلب مفصل باشه پس ترجیح میدم که در آینده در مورد هر کدوم بیشتر بنویسم. مشکل عدم موفقیت در کار، عدم تمایل به ورزش و نرمش کردن، استرس و نگرانی، عدم توانایی یادگیری مطالب که در همه اینها می توان ترس را پیدا کرد.

 

اگر از خوانندگان مطالب یک تجربه باشید می دونید که من همیشه سعی دارم از تجربیات خودم بنویسم و کمتر علاقه به بازنویسی و یا ترجمه مطالب دارم، برای همین ممکنه فاصله بین نوشتن هام زیاد باشه که این بیشتر به دلیل همین هست که دوست دارم بهترین تجربه هامو اینجا بزارم.

در واقع این کم نوشتن من یکی از دلایلش همین ترس هست که گفتم!!! ترس از اینکه مطلبی که می نویسم حتما مفید باشه، کامل باشه، کاربردی باشه و… وگرنه من الان اونقدر در سایتها و وبلاگهای دیگر عضو هستم و روزانه حجم زیادی از مطالب میاد که من حداقل یک نگاهی بهشون میندازم و اگر فقط بخوام اونها رو اینجا بازنویسی و یا ترجمه کنم براتون شاید روزی بیش از ۱۰ مطلب بشه ولی با توجه به زمان و وقتی که دارم سعی میکنم اگر می نویسم چیزی باشه که واقعا از تجربه و ذهن خودم باشه. البته که برای نوشتنش قبلش تحقیقاتی میکنم و چند جای دیگه رو هم مطالعه میکنم.

این رو از این جهت گفتم که در این مدت طولانی که از نوشتن آخرین مطلب من گذشته دوستان زیادی که به من لطف داشتن ابراز نگرانی کردند که چرا دیگه نمینویسم.

ولی سعی میکنم که با این ترسم کنار بیام و از این به بعد بیشتر بنویسم. البته که برای کنار اومدن با این ترس نیاز به همراهی شما دوستان عزیز دارم که با نظرات، پیشنهادات و تجربیات خودتون به من انگیزه میدید.

 

موفق باشید و سربلند

16 دیدگاه برای «ریشه تمامی مشکلات ما چیست؟»

  1. سلام

    ممنونم که باز مطلب نوشتین.
    من ترس اول رو زیاد دارم و کارهام به تعویق افتاده.
    بی‌صبرانه منتظرم تا مطالبتون در این مورد رو زودتر روی وب‌سایت بگذارین.

    1. سلام

      در واقع این مشکل رو همه ما داریم من خودم که خیلی باهاش درگیرم ولی مدتی هست که دارم روش کار میکنم بزودی حتما بیشتر در موردش خواهم نوشت.

      در ضمن از نظری که دادی هم ممنونم

  2. سلام
    ما باید در بازه زمانی دنیای مادی و اخروی داری یک اصول مشخص و واضح باشیم تا در زیر بازه که یکی دنیا و یکی دنیای اخرت هست بدونیم چه کار باید بکنیم .دوباره در بازه زمانی دنیا که خودش به بازه های (مراحل) کودکی نوجوانی بزرگسالی ازدواج پیری ختم می شود بدونیم چه کاری رو باید کرد. حال هر کدام از ما در یکی از این مراحل قرار داریم و ممکن هست با مشکلاتی روبه رو باشیم حل این مشکلات بر می گردد به اون اصولی (جهان بینی ) که ما در زندگی خود قبول کردیم و نمی توان از جز به کل رسید و نمی توان بدون داشتن تفکر و اصول محکم با مشکلات رو به رو شد چرا که مشکلات بوجود می ان و از بین می رن و ممکن در در زمان از بین رفتنشون ما رو هم با خود از بین ببرن. حال یه سوال کدوم تفکر باید تفکر غالب بر ذهن و عمل ما باشد؟؟؟

  3. سلام
    ممنون از مطلب مفیدتون و صداقت شما
    گاهی اوقات ترس زندگی منو فلج میکنه ولی یاد گرفتم در موردش با یه نفر صحبت کنم و یا بنویسم. ترس وجود داره و باید پذیرفت و حرکت کرد.

  4. آقا صادق گل روشهای مقابله با به تعویق انداختن کارها یا جلوگیری از تنبلی در انجام کارها رو اگه میشه زود مطالبشو بذارید…خیلی هم عااالی ،ممنونم از مشاوره ی رایگانت…بهترین هارو برات آرزو میکنم?

    1. سلام دوست خوبم

      چشم در این زمینه تجربه های خوبی دارم که حتما بزودی در موردش می نویسم تا شما و دیگر دوستان هم بتونید از اونها استفاده کنند.

      ممنون از اینکه مطالب رو دنبال میکنید.

      شاد باشید

  5. خیلی مطلب جالبی بود، به نظر من چیزی به نام ترس بخودی خود بوجود نمیاد بیشتر ترس هایی که ما داریم از ندونستن و کمبود اطلاعات در مورد مساله مورد نظر هست و به نظرم برای غلبه بهش راه های خیلی متفاوت وجود داره منتها الان چیزی که به ذهنم میرسه مورد تکیه گاه های ذهنی آنتونی رابینز تو کتاب به سوی کامیابی به من خیلی کمک کرد ولی از بس من نمی تونم یه چیزی رو واسه خودم عادت قرار بدم بعد از فاصله گرفتن از کتاب همون ترس ها با شدت بیشتری به سمتم سرازیر شدن و الان دقیقا نمی دونم باید کدوم فاکتور رو بیشتر کنترل کنم که دچار همچین مواردی نشم.

  6. سلام

    “خوشحالم که هستید”

    خیلى وقت ها بخاطر کمال گرایى هم هست که ترس به سراغمان میاد با واژه ‘سعى’ میکنم انجامش بدم تا حد زیادى کمک میکنه ترس رو کنترل کنیم

    ممنون که دانشتون رو در اختیارمون گذاشتید تا بتونیم خردمندانه زندگى کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *