بخوان، اگر حتی چیزی نمی ماند!

من از نوجوانی علاقه زیادی به مطالعه کردن کتابهای مختلف داشتم و حتی در برخی مواقع کتابهایی می خواندم که هیچی از اون نمی فهمیدم!

اما مدتی این عادت مطالعه کردن رو کنار گذاشتم. برای اینکه اینقدر درگیر کار و زندگی شده بودم که حتی اگر کتابی هم می خواندم بعد از مدتی حتی نام کتاب و یا نویسنده اون رو هم به یاد نداشتم. این مشکل بسیاری از شما هم ممکنه باشه.

اما چند سال پیش داستانی رو در یک سایتی خواندم (که الان یادم نیست کجا بود!!) که منو خیلی تکان داد و باعث شد که دوباره به مطالعه و خواندن کتابهای مختلف بپردازم. چون تمام داستان را یادم نیست نمی تونم ترجمه کامل اون رو براتون بیارم ولی فقط مطلب اصلی رو تا اونجایی که در ذهنم هست آوردم.

ماجرا از این قرار بود که در یک کلبهء کوهستانی پیرمردی با فرزند جوانش زندگی می کردند و پیرمرد عادت داشت که هر روز مطالعه کند و همیشه در زمانهای بیکاری کتابی به دست داشت و مشغول خواندن آن بود.

تا اینکه روزی پسر جوان که از بیکاری در خانه بی حوصله شده بود نزد پدر پیر خود آمد و طبق معمول پدر مشغول مطالعه بود. پسر گفت: “پدر من هم به مطالعه علاقه دارم و کتاب خواندن را دوست دارم ولی نمی فهمم دلیل این همه مطالعه چیست وقتی بعد از مدتی هیچ مطلبی از اون کتاب در ذهن آدم باقی نمی ماند و در گیر و دار زندگی تمامی اون داستان یا رمان یا هر موضوعی فراموش میشود؟

پیرمرد که نزدیک شومینهء سنگی که درونش مقداری خاکستر و ذغال بود نشسته بود، یک سبد حصیری که داخلش ذغال نگهداری میکرد را برداشت ذغالهایش را خالی کرد و به پسر داد و از او خواست که به پایین تپه برود و از رودخانه آب بیاورد.

پسر نگاهی به سبد انداخت و بدون تامل به سوی پایین تپه رفت و بازگشت اما وقتی وارد خانه شد دید که داخل سبد آبی وجود ندارد. پسر گفت من داخل این سبد آب ریخته بودم ولی تا اینجا رسیدم از داخل روزنه های آن آب خارج شده.

پدر گفت حتما خیلی آهسته آمده ای برو و اینبار بعد از اینکه داخلش آب ریختی با سرعت بیشتری بیا.

پسر رفت و اینبار سریعتر آمد ولی بازهم آبی نبود و پدر خواست که سریعتر این حرکت را انجام دهد. پسر با آخرین سرعتی که می توانست به پایین رفت از رودخانه سبد را پر کرد و با تمام سرعت خود به بالا برگشت و نفس نفس زنان به نزد پدر آمد و گفت پدر اینکار بی فایده است و من با هر سرعتی که بیایم بازهم درون این سبد آبی باقی نمی ماند و اینکار بی حاصل است. اگر آب می خواهی من با یک ظرف دیگر می روم و آب میاورم.

پدر به پسر گفت درست است که تو آبی برای من نیاوردی ولی به درون سبد نگاه کن.

پسر وقتی به سبد نگاه کرد دید که آن سبد سیاه و کثیفی که درونش ذعال نگه داری میشد در اثر پر و خالی شدن آب درونش کاملا تمیز شده و هیچ اثری از سیاهی و ذغال درون آن نیست.

بعد پدر ادامه داد که درست است که آبی باقی نمانده ولی سبد تمیز شده. و مطالعه و کتاب خواندن هم با انسان همینکار را می کند.

با هر کتابی که می خوانی درونت پاکتر و تمیزتر می شود حتی اگر بعد از مدتی به ظاهر چیزی از آن کتاب را به یاد نداشته باشی.

پایان

 

خوب دوستان عزیز فکر کنم این داستان خودش کاملا گویای همه چیز هست و نیازی نیست که چیزی به آن اضافه کنم.

اگر هنوز شروع نکرده اید دیر نیست، در هر سنی و هر موقعیتی می توان زمانهایی را برای مطالعه پیدا کرد. قبلا هم گفتم که اگر می خواهید عادتی را در خود نهادینه کنید باید تا حد زیادی آنرا کوچک کنید. پس می توانید مثلا از ۲ صفحه در روز شروع کنید.

 

به امید موفقیت و سربلندی شما

15 دیدگاه برای «بخوان، اگر حتی چیزی نمی ماند!»

    1. ممنونم.

      خودم خیلی دوست دارم بنویسم و کلی حرف برای گفتن دارم.

      امیدوارم که در سال بیشتر بتوانم درکنار شما باشم.

      خوش باشید

    1. ممنونم از شما

      امیدوارم که با اینکارم کمکی هر چند ناچیز در جهت علاقه مند کردن افراد (یا حتی یک نفر) برای مطالعه بیشتر کرده باشم.

  1. سلام جناب علوی..ازمطالب زیبایتان استفاده کردم .خداحفظتان کندوباانرژی بیشترکارراادامه دهیدوشک نکنیدکه تاثیرگذارهست..تشکر

    1. سلام و ممنون از شما دوست خوب

      مطمئن باشید همین همراهی و نظرات خوب شما من رو بیشتر ترغیب میکنه که بیشتر مطلب بزارم.

      سربلند باشید

  2. سلام علیکم
    من الان با وب شما آشنا شدم
    خععععلی جالب بود
    اگه در مورد تند خوانیم چیزی در بساط داشتی بزار
    شدیدا نیاز دارم
    دمت گرم

  3. مطالب وب شما عالیه نظیر نداره و این رو میتونم اضافه کنم که
    ما می تونیم با یادداشت نکات کلیدی هر کتاب و هر مطلب و مرور به موقع اونها طبق منحنی فراموشی به حافظه بلند مدت بفرستیم
    و این رو بدونید که مدت زمان برای مرور اون مطلب بیشتر از چند دقیقه با روش های تندخوانی طول نمیشکه
    http://www.rfast.rozblog.com

  4. سلام من یک دانش آموز چهارم دبیرستانی هستم و همیشه سوالم این بود که چرا درس می خوانیم و واقعا به چه درد می خورد واز همه اینها بگذریم چرا نمی ماند.من به معلمان امتحان نمی داده و بیان می کردم من خودمسول آنچه می خوانم و برایش وقت گرانبهای خود را می گذارم هستم واین شد که پس از مدتی دیدم نه نمره دارم نه مثلا لغات زبانی که دیروز خوانده بودم فراموش می کردم.اما تسلیم نشدم می دانستم که انسان در بهترین صورت خلق شده است و مهم نیست که چقدر زیاد امکانات داریم مهم این است که چگونه از امکانات هرچند کمی که الان در اختیارمان است استفاده کنیم بنابر این جوینده یابنده است راهکارهایی را پس از جستجوی فراوان یافتم که هرکس به راحتی هزارن لغت،شعر،آیه قرآن و …به راحتی حفظ می شوند.اما با این حال این را می خواهم بگوییم حافظه خوب بسیار عالی است اما اینکه شما بیایید یک سری لغات،دانش اصلا همه چیز دنیا را در کله خود کنید خوب که چی؟اصلا وقت داری تا درباره همشون به نتیجه ای برسی خوب در این صورت جهان بعد از تولد تو چه فرقی با قبل از بودنت کرد؟مثلا بدونی این اسمشچیه(البته دانش خوبه)نه عزیز.خلق النسان فی احسن تقویم شما باید ببینید که باتوجه به شرایط مغزت چگونه عمل کنید.بنابر این شما رو به سایت متمم بخش یادگیری راهنمایی می کنم تا ببینید اصلا علم چیست و انسان چرا وچگونه باید یاد بگیرد.

  5. سلام به شما،صادق علوی زاده عزیز و گرانی،تقریبا”یک هفته ای هست که با وب سایت شما آشنا شده و احساس می کنم که در همین مدت کوتاه هم بسیار مفید بوده،امیدوار همینطور ادامه بدی و مارو بی نسیب نزاری از مطالب و تجارب با ارزشت…
    خدا حفظت کنه برادر

  6. مرسی مطالبتون خیلی خوبه . در عین سادگی واقع بین هم هست . و چه قدر خوب که نوشته هایی رو که میزاری مساله خودت هم هست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *